دوران بدقولی… (بی‌سابقه)

خیلی سخته؛ اینکه قول بدی و نتونی پاش وایستی، لااقل برا من یکی سخته (این روزا کلی بدقول شدم) بماند…

چیشد اینطوری شد؟

هیچی، یه چند تا اتفاق ساده و خیلی ریز دست به دست هم دادن و این اتفاق بی سابقه رو رقم زدن:((بله، بد قولی من رو))

اینکه چندتا پروژه کاری و مشغله های جدا از بحث برنامه نویسی و فصل امتحانات و پایان نامه(البته من خودم فارغ التحصیل شدم) باعث شدن که به کسایی که قول داده بودم کمکشون کنم، زمان کم بیارم و بدقول اینا بشم.

حالا یجوری سعی میکنم از دلشون دربیارم ولی دیگه کاریه که شده. ولی دلم بدجوری برای یکیشون سوخت که میگفت “تو تنها کسی هستی که بدون اینکه ریالی دریافت کنی میخواستی کمکم کنی که اونم درغ از آب در اومد”؛ حالا منم که حوصله توضیح دادن نداشتم هیچی نگفتم. دوست عزیز اگه این مطلب رو داری میخونی ماجرا رو خودت باید بفهمی دیگه. (بقول معروف : خخخخخخخ)

یا علی!


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *